سالارولوژی

salarology

۳۰ اکتبر ۲۰۰۵

له شوي


زندگي آدم‌هايي مثل من پر است از تناقض‌هاي گنده.

خيلي حرف است. آموزش و تربيت ما و بيشتر از آن، چيزي كه خودمان هستيم با آن‌چه از ما مي‌خواهند مغايرت دارد. تو ناگزير در زمان خودت خواهي زيست، در مكان خودت. در مكان و زمان كه باشي، كم و زياد دارد، اما هميشه قاعده‌اي هست كه به تو مي‌گويد "بايد" چطور باشي. كجا قرار بگيري. چه كني.
اين داستان‌ها را حالا كه نه هرگز براي كسي نخواهم گفت. هيچ وقت با واژه نمي‌شود همه‌ي واقعيتي را رساند به كسي. واقعيت هميشه و همه جا در واژه‌ها تحليل رفته، تقليل پيدا كرده است. و فكر كن كه تو با اين واژه‌هاي لال به عنوان يك انسان بخواهي قصه‌ي خودت را براي ديگري بگويي. من تا به حال هيچ وقت دو انسان را نديده‌ام كه از واقعيتِ هم چيز مشتركي بفهمند. چيزي كه مطابق باشد با آن چه ديگري مي‌انديشد. تو ناچاري خودت را با واژه بفهماني به كس ديگري كه بيرون از توست. هيچ كس نمي‌تواند جاي ديگري باشد.
چيزي را كه گفتني نيست نمي‌گويم. فقط اين همه حرف بايد چيزي را براي تو كه نمي‌شناسمت روشن كند:
سر جاي خودت باش. آن طور نباش كه هستي. جوري باش كه بايد باشي. تو در خودت زندگي نمي‌كني. بر عكس، آن چه زنده نگه مي‌داردت بيرون از توست. بيشتر خوشبختي براي بيشتر آدم‌ها در اين است كه هر چه بيشتر طوري بزيند كه ديگران از آن‌ها توقع دارند.
اگر يك وقت ديدي بين آن چه هستي با آن چه بايد باشي فرق هست پس منتظر باش كه دير يا زود
له شوي.

0 نظر:

ارسال يک نظر

اشتراک در نظرات پيام [Atom]

پيوندهای مربوط به اين پيام:

ايجاد يک پيوند

<< صفحه اصلی